مرگ
به نام خدا
من در مورد مرگ چیز زیادی نمی دانم اما در خانه ما خیلی از مرگ صحبت می شود. مثلا وقتی آبگوشتمان می سوزد مادرم با دست می زند توی صورتش و داد می زند (( وای خدا مرگم بدهد )) !
مادرم روزی 3_4 بار این جمله را تکرار می کند .
همچنین وقتی ما را برای کاری معطل میگذارد و ما کلافه می شویم و از او می پرسیم : ((مامان پس من چی کار کنم ؟))
با یک حس منحصر به فرد و با ترکیب حرکات زیبایی از لب و زبان و از ته دل میگه : برو بمیر !
ما می خواهیم به حرف مادرمان گوش کنیم اما مرگ که دست خود آدم نیست !
پدرم بنگاه معاملات ملکی دارد. او وقتی میخواد قسم بخورد می گوید تو بمیری از این کمتر صرف نمی کند
او معمولا قسم های دروغش را این طوری می خورد اما قسم های راستش رو با مرگ خودش تنظیم میکند. وقتی هم نداند حرفی که می زند راست است یا نه می گوید: ((به مرگ خودم نه به مرگ بچه هام ))!
مرگ ما برای پدرمان نعمت است چون باعث شده زمین هایش را با قیمت خوبی بفروشد .
اگه یکی از دوستای من یا خواهرم بیاید دم در خونه و سراغ مان رو بگیره پدرم میگه: (( رفته قبرستون)) !
یک بار من و خواهرم سارا به پدرم انتقاد سازنده کردیم که چرا ما رو پیش دوستامون کنف می کنی؟
خلاصه به طور عاجزانه از او خواستیم که دیگه اسم قبرستون رو نیاره .
پدرم هم در رفتارش تجدید نظر کرده و از اون روز به بعد هرکی در خونه می اومد و سراغ مارو می گرفت پدرم می گفت : (( آقا تشریف بردند گل بچینند ))!
اگه دوستما سریش میشد و می پرسید از کجا رفته گل بچینه تا برم پیداش کنم ؟
پدرمان باز عصبانی می شد و می گفت : (( از قبرستون )) !
البته ما چند بار با پدرمان بحث و تبادل نظر کرده ایم وبهش ثابت کردیم که در قبرستان گل نمی روید واز او خواهش کردیم سر دوستانمان فریاد نزند. چون زشت است و بی ادبی می باشد .پدرمان هم با عصبانیت پدرانه ای می گفت : (( بی ادب اون بابای گوربه گور شده ات است ))
تازه وقتی که حرفش تموم می شد و پدرمان می فهمید که چی گفته ما رو تحت تربیت فیزیکی قرار میداد تا دق دلی یک روز کاری و معاملات فسخ شده اش رو سر من و اون سارای بیچاره در می اورد
شاید باور نکنی ولی به مرگ خودم همین طوریه
هر ایشده اللاهین آدین دیلده بیان ایله رم