پدر...
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم
همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود
است که ازدواج کند پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني
مي رود پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم مديرعامل: اما
من به اندازه کافي معاون دارم! پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است! مديرعامل:
اوه، اگر اينطور است، باشد و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد.
اما بايد روش مثبتي برگزينيد!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:59 توسط اسیر
|
هر ایشده اللاهین آدین دیلده بیان ایله رم