سلام به تمامی دوستای عزیزم دیشب حال مادرم خوب نبود بردمش بیمارستان تا صبح تو بیمارستان بودمو بیدار،دیشب حالم جوری بود که انگار در عالم مستی بودم وقتی مادرانی را دیدم که در تخت بیمارستان بودن و بچه ها و شوهرانی را دیدم که در نمازخونه دستهاشون به سوی آسمون بودو از خدا طلب شفا می خواستن ، چشمام پر از اشک شد و گفتم خدایا مگر مادر چه موجودی است که وقتی به یکی از اونها اتفاقی می افته عالم چنین پریشان میشه. رفتم در کنار تختی که مادرم در آن خواب بود کاغذ و قلمی برداشتم و با چشمانی گریان این شعرو نوشتم و تقدیم به تمام مادران دنیا می کنم.

مرا پیدا کن

دیشب در خوابم دیدم
دلم برایت تنگ شده مادر
باز دستت در دستم
چشمهایت گریان
اشکهایت را پاک کردم مادر

شیشه ها به زمین افتاد
دستهایم خونی است
نزدم بیا نزدم مادر
دوطرفم دو پلیس
دستهایم دستنبند خورده
پیدا کن من را مادر

دیشب در خوابم دیدم
دلم برایت تنگ شده مادر
من بودم که از چشمت بر سینه ات افتادم
بگو مادر آیا جگرت سوخته مادر؟
شیشه ها به زمین افتاد
دستهایم خونی است
نزدم بیا نزدم مادر

میلاد

امروز عید است و روزی عزیز برای سلامتی تمام مادران دعا کنید تا در این روز عزیز تمام مادران در میان صفای گرم خانواده شان شاد و خوش باشند.