اکسیرجوانی

تازنده ایم زندگی کنیم


از جمله شبهای بزرگ و با عظمت ماه رجب شب جمعه اول این ماه است.معروف به لیلة الرغائب، اعمال مخصوصی در این شب ذکر شده که به واسطه آن اعمال برکات و پاداش فراوان بر انسان سرازیر می‏شود.
رغائب جمع رغیبه است به معنی «امرٌ مرغوب فیه عکاء کثیر» یعنی شبی که در آن عطاها و مواهب فراوان بدست می ‏آید در حدیث است شب جمعه اول این ماه احیاء و بیداری و نیایش فضیلت ویژه دارد و موجب دست‏یابی به عطایای ارزشمند حضرت پروردگار است، در حدیث است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ملائکه این شب را به این نام نهادند و محدثان در کتاب‏های دعا نمازی با کیفیت مخصوصی در این شب ذکر کرده‏ اند که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: هر کس این نماز را در این شب انجام دهد ثواب این نماز به نیکوترین صورت با روی خندان و درخشان و با زبانی فصیح در شب اول قبر در حضور این فرد ظاهر شود و به او می‏ گوید: ای دوست من مژده می ‏دهم تو را که از هر شدّت و سختی نجات یافتی، نمازگزار می‏گوید: تو کیستی که من تاکنون چنین صورتی زیبا با چنین جلوه ‏ای ندیدم و سخنی شیرین‏تر از کلام تو نشنیده ‏ام و بویی بهتر از بوی تو نبوئیدم در پاسخ می‏گوید: من همان نماز لیلة الرغائبم که شما انجام دادی. امشب آمده‏ ام نزدت باشم تا حق را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من در عرصه قیامت سایه بر سر تو خواهم افکند پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد.

کیفیت اعمال لیلة الرغائب


روز پنج شنبه اول آن ماه روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 15:46 توسط اسیر| |

دیدیم: ای غنچه دهن، کونلومی قان ائیله‌میسن!

دیدی: «بی‌جا یئره عشقمده فغان ائیله‌میسن»!

دیدیم: انصاف ائیله اینجیتمه منی عاشقینم...

دیدی: «گئت!،سرّیمی دنیایه عیان ائیله‌میسن»

دیدیم: آغلاتما منی سرو بویون شوقینده!

دیدی: «گوز یاشینی بیهوده روان ائیله‌میسن»

دیدیم: آخر گوزلیم، باغ و بهاریم سنسن

دیدی: «سن عمرینی حسرتله خزان ائیله‌میسن»

دیدیم: آز چکمه‌میشم گوزلرینین حسرتینی

دیدی: «اؤز کونلونی یئر سیز نگران ائیله‌میسن»

دیدیم: عشقینده اسیرم، منه بس خیری نه‌دیر؟

دیدی: «اولده بو سوداده زیان ائیله‌میسن»

دیدیم: عشق آتشی نیلر منه؟ قورخان ده‌گیلم

دیدی: «بیچاره یانارسان! نه گومان ائیله میسن»؟

دیدیم: ای گل! من ازلدن‌ده گوزه‌ل عاشقیم

دیدی: «سن روحینی عشق‌ائیله جوان ائیله‌میسن»

دیدیم: هر گون سر کوی‌ینده دولانماقدر ایشیم

دیدی: «واحد، نه گوزه‌ل یئرده مکان ائیله‌میسن»

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 23:56 توسط اسیر| |


« حئیف او سئوگییه ، او محبّته »

بیر دفعه اوره ک دن گوله بیلمدیم ،

کؤنلومو کیمسه یه وئره بیلمدیم ،

سندن باشقاسینی سئوه بیلمدیم .

حئیف او سئوگییه ، او محبّته .

سنسیز گئجه لریم یوخو بیلمدی ،

ایچیمده آلیشان آهی بیلمدی .

من بیلدیم ، سن بیلد ین ، چوخو بیلمدی ،

حئیف او سئوگییه ، او محبّته.

اؤزومون اؤزومدن آجیغیم گلیر،

دوستلاریم کدرلی ، دوشمنیم گولور.

اؤلن سئوگیمیزه یازیغیم گلیر،

حئیف او سئوگییه ، او محبّته.

سولتانلیق تاختیمیز دئوریلدی نئجه ،

کولکسیز ، طوفانسیز سوورولدو هئچه ،

او سئوگی نیفرته چئوریلدی نئجه ،

حئیف او سئوگییه ، او محبّته.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 0:19 توسط اسیر| |

کربلا چه قدر شبیه قرآن است؛ آخرین شهدای آن اصغر و عبدا... مثل سوره‌های آخر قرآن کوچکند!

- کربلا بلوغ عاطفه و اندیشه است، هر کس به بلوغ فکری و عاطفی برسد، عاشورایی است.

- وقتی هیچ نداری باید همه چیز باشی، این درسی است که زینب به ما آموخت.

- کربلا زیباترین تابلوی نقاشی است که خداوند بر بوم زمین، ترسیم کرده است.

- کربلا بهشت زمین است با قلب‌های سوخته، خیمه‌های آتش گرفته و آسمان داغ سوزان، آری بهشت در آتش متولد می‌شود.

- ره آورد مطالعه‌ی تاریخ، بهت و شگفتی است، تاریخ، خود مبهوت و شگفت‌زده‌ی یک روز خویش است؛ «عاشورا»

عرش بر رونق بازار حسین می نازد /کربلا هم به علمدار حسین می نازد /نه فقط احمد خاتم به حسین می نازد /شرفش بس که خدا هم به حسین می نازد /


آسمان نینوا در محضر این همه خون از وسعت آبی خویش شرمسار است


-
اگر همه جا کربلاست و هر روز عاشورا، ما باید در همه جا و همه گاه، خود را در تشنگی همه‌ی عطش زدگان خاک سهیم بدانیم.

خنده کنان می‌رود روز جزا در بهشت هر که به دنیا کند گریه برای حسین

***********************************************

ای ذبیح کربلا، جان‌ها فدای حج تو ای که خود را در منای عشق، قربان می‌کنی


**********************************************

آبروی حسین به کهکشان می‌ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می‌ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست گفتا که حسین بیش از آن می‌ارزد

هلال ماه محرم است، دلم شکسته‌ی غم است

ندا رسد ز آسمان محرم است، محرم است

- امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: خداوند به هر کس راستگویی و نیکخویی و پاکدامنی و پاک‌خوری روزی کند خیر دنیا و آخرت را ویژه او ساخته است.

- امام حسین (علیه السلام) فرمود: گریستن از خشیت خدا، رهایی از آتش دوزخ است و فرمود: گریه دیده‌ها و خشیت دل‌ها، رحمتی از خداست.

- امام حسین (علیه السلام) فرمود: شکرگزاری تو برای نعمت پیشین، نعمت تازه را سبب می‌شود.

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 17:39 توسط اسیر| |

یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ 

که همه چیز میفروشند (Everything under a roof)  در ایالت کالیفرنیا میرود

 مدیر فروشگاه به او می گوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.

 در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است؟

 پسر پاسخ داد که یک مشتری.

 مدیر با تعجب گفت: تنها یک مشتری ...؟!!!

 بی تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند.

 حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟

 پسر گفت: 134,999.50 دلار....

 مدیر تقریبا فریاد کشید: 134,999.50 دلار .....؟!!!!

 مگه چی فروختی؟

 

 پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه. یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی.

 من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.

 بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک.

 پس منهم یک بلیزی 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.

 مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟

 پسر به آرامی گفت:

 نه ، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من گفتم: بیا برای آخر هفته ات یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم،شاید سردردت بهتر شد...!!!

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 23:52 توسط اسیر| |

امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی

قرآنش نگهدارتان، آینه اش روشنایی زندگیتان

سکه اش برکت عمرتان،سبزیش طراوت و شادابی دلتان

ماهی اش شوق ادامه زندگیتان را به شما هدیه دهد

سیزده بدر مبارک . . .


نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت 1:7 توسط اسیر| |

امید است هر ساله گلستان عید بر وجود نازنینتان بهاران باشد.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 22:52 توسط اسیر| |


می گویند:شاه عباس از وزیرخود پرسید :امسال اوضاع اقتصادی کشور چطور است؟

وزیر گفت :الحمدالله به گونه ای بوده که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند

شاه عباس گت:ای ندان !اگر اوضاع اقتصادی مردم خوب بود می بایست کفاشان به

مکه می رفتند نه پینه دوزان ...چون مردم نمی توانندکفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 19:55 توسط اسیر| |

تقریباً همه افراد کرامپ عضلانی را تجربه می کنند. کرامپ عضلانی به انقباض

و گرفتگی عضلات هنگام فعالیتهای عادی مانند خم شدن برای بلند کردن شیء

سنگین یا کشش بدن برای برداشتن شیء از روی یک قفسه اطلاق می شود.

این انقباض و گرفتگی عضلانی دردناک است و می تواند نفس شما را بند

بیاورد و حرکت دادن آن عضله را  دشوار کند.

اغلب اوقات  گرفتگی عضلات در پاها، کمر و دست ها رخ می دهد.

گرفتگی عضلانی به دلایل گوناگون نظیر استفاده مفرط از عضلات، کشیدگی

عضلانی، فعالیت یا عدم فعالیت طولانی مدت، کم آبی بدن یا آسیب و...

ایجاد می شود.

گرفتگی عضلانی می تواند به چند روش ساده خانگی درمان شود، به همین

منظور چند نوع از این درمان های سریع گرفتگی عضلات در ادامه ارائه میشود.

» ماساژ ملایم:

یک ماساژ ملایم می تواند به کاهش گرفتگی عضلات شما کمک کند.

آن قسمت از بدن تان را که احساس می کنید دچار گرفتگی عضلانی شده است

با بیوفریز (BIOFREEZE) مالش دهید.

این مالش جریان خون ناحیه مبتلا را بهتر می کند و عضلات گرفته را تسکین

می دهد.

بیوفریز یک مسکن موضعی است که برای تسکین درد عضلات، آرتروز،

کمر، کتف، کشیدگی گرن، اسپاسم عضلانی، زانو، لگن و پشت ران، قوزک پا

و مفاصل آرنج مؤثر است.

» دوش داغ:

یک وان گرم یا دوش داغ نیز می تواند به کاهش گرفتگی عضلانی کمک کند.

اجازه دهید آب داغ قابل تحمل روی عضلات گرفته تان جاری شود.

گرما، موجب رفع گرفتگی عضلات و شل شدن آن خواهد شد.


» کشش:

در صورت گرفتگی ماهیچه ساق پاهایتان، این روش را امتحان کنید، در حالی

که انگشتان پایتان رو به بالا قرار دارد، پاهایتان را به سمت سرتان بکشانید،

3 دقیقه در همین حالت بمانید.

این اقدام به شل شدن عضلات کمر و ران تان نیز کمک خواهد کرد.

در صورت گرفتگی عضلات جلوی ران تان، پاهایتان را به سمت سرتان

بکشانید و 3 دقیقه در همین حالت بمانید.

یک برنامه منظم کشش عضلات می تواند به حفظ انعطاف پذیری و آرامش

عضلات شما کمک و از گرفتگی های بعدی پیشگیری کند.

» کمپرس سرد یا گرم:

مالش یک کیسه یخ روی ناحیه مبتلا به مدت تقریباً 10 دقیقه یا تا زمان قرمز

شدن موضع، به شل شدن و رفع گرفتگی عضلات کمک می کند.

علت قرمزی موضع این است که سلول های قرمز خون عضلات را گرم میکنند.

کمپرس گرم نیز روش خوبی است که شما می توانید با استفاده از یک حوله

گرم یا پتوی برقی جریان خون موضع را تحریک کنید و عضله را تسکین دهید.

» آبرسانی:

ممکن است گرفتگی عضلات به علت کم آبی بدن نیز رخ دهد.

هر روز آب فراوان بنوشید و همواره مایعات از دست رفته بدن تان را به طور

روزانه جبران کنید.

» رژیم غذایی سالم:

ممکن است گرفتگی عضلانی مکرر شما نشانه کمبود یک ماده غذایی در

بدن تان باشد.

کمبود مواد معدنی نظیر پتاسیم و کلسیم میتواند موجب گرفتگی عضلات شود.

مواد غذایی سرشار از کلسیم مانند ماست و شیر و همچنین مواد غذایی غنی

از پتاسیم نظیر موز و سیب زمینی را به رژیم غذایی تان اضافه کنید.

می توانید از یک پزشک برای تهیه یک برنامۀ غذایی متعادل کمک بگیرید.

» چای بابونه:

چای بابونه حاوی یک نوع اسید آمینه به نام گلیسین است که به آرامش

عضلات کمک می کند.

برای کاهش گرفتگی عضلات باید حداقل 5 فنجان در روز از این چای بنوشید.

» عسل:

شما می توانید با میل کردن روزانه 2 قاشق چای خوری عسل با غذا، از

عود گرفتگی های عضلات ساق پا و پای تان پیشگیری کنید.

» خردل یا آب نمک:

برای رفع گرفتگی عضلات یک قاشق خردل یا کمی آب نمک میل کنید.

» سرکه سیب:

این نوع سرکه یک منبع غنی از پتاسیم است.

مخلوطی از یک قاشق چای خوری عسل، 2 قاشق چای خوری سرکه سیب

              و آب گرم بنوشید. 

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 14:55 توسط اسیر| |


میلاد ابالمهدی مبارک

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 23:34 توسط اسیر| |



پشت سرم حرف بود…
حدیث شد…
می ترسم آیه شود !
سوره اش کنند به جعل !
بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل
.
.
.
آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد
بی آب ، دو هفته
بی هوا ، چند دقیقه
بی”وجـــدان”، خـیلی . . .
متاسفانه خیلی !
.
.
.
می گویند عشق آنست که به او نرسی
و من می دانم چرا …!
زیرا در روزگار من،
کسی نیست که زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد…
.
.
.
نیازی نیست اطرافمون پر از آدم باشه …
همون چند نفری که اطرافمون هستند ، آدم باشند کافیه !
.
.
.
مردم عوض شدن،
زمونه عوض شده،
میدونی؟ این روزها،
وقتی با یه نفر دست میدی،
بعدش باید انگشتات رو هم بشماری و ببینی که هر ۵ تا رو پس گرفتی یا نه!
.
.
مـــــــا،
نســـــلی هستیم کــــه،
بهـــــــترین حــــــــرفهــــــای زندگــــــیمان را نگفتیـــــم…
تایــــــپ کردیـــــــــم
.
.
.
همه اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست !
این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد ، از افتادن میترسند …
.
.
.
کاش به جای اینکه دستی بالای دست بود ، دستی توی دست بود …
.
.
.
ای کاش آدما می فهمیدن که خوشبخت شدنشون
در گرو بدبخت شدن آدمای دیگه نیست !
.
.
.
هیچ گاه به خاطر هیچکس از ارزش هایت دست نکش !
چون اگر روزی آن فرد از تو دست بکشد ،
تو می مانی و یک ” من ” بی ارزش !
.
.
.
وقتی سکوتت از رضایت نیست ، لطفا بگو !
.
.
.
حق نداری احساس دیگران رو به بازی بگیری ،
فقط به خاطر این که هنوز تکلیفت با احساس خودت معلوم نیست !
.
.
.
چه در کار ، چه در عشق ، هرگز نگویید ” هنوز وقت است ” یا ” شاید دفعه ی بعد ” !
زیرا مفهومی وجود دارد به نام ” دیر شدن ” !
.
.
.
خاص بودن توی مغز اتفاق میفته ، نه توی عکس !
.
.
.
تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه آدم به خودش میگه :
چی فکر می کردیم و چی شد !!
.
.
.
سیاهی لبهایم از سیگار نیست…!
سیاه پوش هزار حرفه نگفته است…
.
.
.
در روزگاری که “سلام” و “خداحافظ” فرقی‌ با هم ندارند
نه ماندن کسی‌ حادثه ست نه رفتنِ کسی‌ فاجعه !
.
.
.
سکوت من هیچ گاه نشانه ی رضایتم نبود !
من اگر راضی باشم ، با شادی می خندم !
.
.
.
تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !
.
.
.
مردم اینجا چقدر مهربانند ، دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش درست کردند
.
.
.
سکوت همیشه به معنی “رضایت” نیست
گاهی یعنی:
خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهند، توضیح دهم
.
.
.
دستم بوی گل میداد،
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اما هیچکس فکر نکردکه،
من شاید گل کاشته باشم
.
.
.
احساسم را به دار آویختم
منطقم را به گلوله بستم
لعنت به هر دو که عمری بازیم دادند
دیگر بس است، میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم!
.
.
.
پرنده ای نفرین شده ایم
که سهممان از پریدن
تنها در بازی کلاغ پر است…
.
.
.
رابطه ای که توش التماس باشه …
ساعت ۹ بزارین دم در خونه تا شهرداری ببره …
.
.
.
مترسک عروسک زشتیست که از مزرعه مراقبت میکند
و آدمی مترسک زیباییست که جهان را می ترساند . . .
.
.
.
اینجا فقط تو را از نوشته هایت ” می بینند “…
درست دیده ای ، فقط “خوانده” میشوی بی آنکه بشناسند تو را …
.
.
.

پیامی دیگر آوردم…
به مردان اینجا نگاه مکن…
اسمشان مرد است ؛ من اگر خوردم زمین به نامردی همین مردان بود…
زمین مرد بود که مرا بلند کرد …
خودت را زمین بزن ؛ اما دست مردان اینجا را نگیر …
.
.
.
کاش کسی یاد معلم ها می داد :
اول مهر شغل پدر‌ها را نپرسند ؛
وقتی هنوز احترام به همه‌ی شغل ها را و افتخار به همه‌ی پدر‌ها را یاد دانش آموزانشان نداده‌اند !
حالا قصه ی چشمان یتیمی که نم می‌خورد ، بماند …
.
.
.
ما همه با زندگی معامله می کنیم …!
با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …!
اگر نبخشی ، نمی بخشم
خیانت کنی ، خیانت میکنم
بدی کنی ، بدی میکنم
دروغ بگویی ، دروغ می گویم
و همیشه کوچک می مانیم ؛
بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …!
این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست

.
.
.


این عکس یه دنیا مفهوم داره... فوق العاده است !!!

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 20:35 توسط اسیر| |


پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.
پس آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است.
اما نمی‌دانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت:
سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.
شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم ...
چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟
آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟
آیا هیچگاه جرات ریسک را به خود داده اید؟


نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 14:34 توسط اسیر| |


روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.

فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.

شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.

لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ...

این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر. یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.


نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 14:30 توسط اسیر| |

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرشلودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترعدینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!

ساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1391ساعت 17:9 توسط اسیر| |

"وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد.."

 

بعنوان یک روح، شما جاودانه هستید. زندگی گذشته، حال و آینده‌ای دارید. برای اینکه در لذت، عشق و هوشیاری رشد کنید، در یکسری بدن‌های فیزیکی متجلی می‌شوید تا موجودیت‌های مختلف را تجربه کنید. هر دو جنسیت و همه نژادها، مذاهب و قومیت‌ها را در طول زمان‌های مختلف زندگی تجربه خواهید کرد.

تعریف کارما (karma) : کارما به این معنا است که در این زندگی یا زندگی‌های دیگرتان، «وقتی می‌کارید، حتماً درو خواهید کرد» تاجاییکه عواقب کامل اعمال خود را درک کنید. کارما اصل علت و معلول، کنش و واکنش، عدالت کیهانی و مسئولیت فردی است. کارما برای سوق دادن شما بعنوان روح در سفر فردی‌تان در کیهان آغاز می‌شود. کارما زمانی به پایان می‌رسد که در توانایی خود برای عشق ورزیدن، کامل شده باشید.

در زیر به اصول کارما که بر زندگی روی زمین حکمرانی می‌کند اشاره می‌کنیم:
 


۱: کارما با تجربه آموزش می‌دهد نه با تنبیه


بااینکه ممکن است مثل تنبیه به نظر برسد اما هدف کارما یاد دادن است نه تنبیه کردن. خیلی‌وقت‌ها بهترین راهی که از طریق آن یاد می‌گیریم این است که همان نوع رنجی که به دیگران وارد کرده‌ایم را تحمل کنیم.
 


۲: همه ما اینجاییم تا درس‌هایی که کارما یادمان می‌دهد را یاد بگیریم.


همه ما اینجاییم تا درس‌هایی را بعنوان موجوداتی معنوی در شکلی انسانی یاد بگیریم. این درس‌ها برای کمک به رشد ما به سطوح بالاتری از عشق، لذت و هوشیاری طراحی شده‌اند. این درس‌ها به ما یاد می‌دهند که «همیشه عشق را انتخاب کنیم»، «همه را ببخشیم» و «شاد زندگی کنیم». وقتی نمی‌توانیم عشق را انتخاب کنیم، بخشش از خودمان نشان دهیم، تحمل و بردباری را یاد بدهیم یا دلسوزی کنیم. کارما برای برگرداندن ما به راه این درس‌ها مداخله می‌کند.
 


۳:  ما کارما را «فراموش می‌کنیم» تا ببینیم یاد گرفته‌ایم یا نه.


قبل از اینکه وارد این جهان شویم، قبول کرده‌ایم که خودمان را در راه همه چیزهایی که باید یاد بگیریم قرار دهیم. وقتی به اینجا رسیدیم، قبول کردیم که آن را «فراموش کنیم». هدف «فراموش کردن» این است که دلمشغول جامعیت گذشته نشویم و در عین حال مطمئن شویم که درس‌هایمان را یاد گرفته‌ایم.
 


۴: کارما غیرشخصی، منطقی و قابل‌پیش‌بینی است.


کارما به شما این فرصت را می‌دهد که به استقبال سطح‌های بالاتری از عشق و محبت بروید. کارما غیرشخصی عمل می‌کند: برای همه، همیشه و بدون استثنا صدق می‌کند. بسیار منطقی است: چیزی که برداشت می‌کنید دقیقاً به همان اندازه‌ای است که کاشته‌اید. کارما به همان اندازه قوانین جاذبه قابل‌پیش‌بینی است: چیزی که برای شما اتفاق افتاده است، نتیجه خالص چیزی است که در حق دیگران کرده‌اید.
 


۵: کارما کاملاً عادلانه است و عدالت عمومی ایجاد می‌کند.


هر موقعیتی که ظاهراً ناعادلانه به نظر می‌رسد دقیقاً در موقعیت تناسخ قرار دارد. بعنوان مثال، امروز هیچ فرد معصومی در زندان وجود ندارد، همه آنها به دلیلی آنجا هستند. اگر در زندگیشان معصوم به نظر می‌رسند، به این دلیل است که در زندگی گذشته‌شان گناهکار بوده‌اند. آنها نمی‌توانند درک کنند که علت این زندگی‌شان، تاثیر زندگی قبلی‌شان بوده است که گناهکار بوده‌اند.
 


۶: کارما باعث می‌شود اعمالمان را با عواقب آن مرتبط بدانیم.


علت این زندگی(های) همیشه تاثیر زندگی گذشته است. هدف کارما این است که اطمینان یابد اعمالمان (علت) را با عواقب آن (معلول-اثر) مرتبط بدانیم. این خداوند متعال است که به هر روح کمک می‌کند خود را با تجربه کسب کردن به بالاترین درجه توان معنوی خود برساند. این تجربیات ماست که به ما قانون عشق را می‌آموزد.
 


۷: کارما به ما مسئولیت‌پذیری می‌آموزد.


هدف کارما این است که همه تجربیاتی که برای وارد شدن به سطح‌های بالاتری از عشق، لذت، هوشیاری و مسئولیت‌پذیری نیاز داریم، به ما بدهد. کارما به ما یاد می‌دهد که برای همه شرایط زندگی‌مان، چه گذشته، چه حال و چه آینده، مسئول هستیم.
 


۸: کارما عشق و محبت به همه را به ما می‌آموزد.


خودتان را مرکز دنیا ببینید. همه چیز را بخشی از خودتان ببینید. وقتی تصور کنید کاری که در حق دیگری انجام می‌شود در حق خودتان انجام شده است، حقیقت بزرگ را خواهید فهمید. تحمل و شکیبایی در عشق و محبت را باز می‌کند.
 


۹: کارما ما را به سمت یکپارچگی با جهان سوق می‌دهد.


کارما مجبورمان می‌کند فراتر از خودمان را ببینیم تا خودمان را همانطور که هستیم ببینیم (شناخت خود). وقتی خود را کامل فهمیدیم، می‌توانیم الوهیت خود (شناخت خدا) و یکپارچگی‌مان با کل هستی را ببینیم.
 


۱۰: کارما ما را به سمت خدمت کردن و بعد عشق ورزیدن سوق می‌دهد.


کارما ما را به سمت خدمت کردن سوق می‌دهد. خدمت کردن--همکاری با خدا--بهترین نمایانگر عشق است. عشق یعنی خدمت: خدمت کردن انتخاب خودتان است. وقتی مسئولیت کامل زندگی‌تان را پذیرفتید، خود را روحی در خدمت به زندگی خواهید دید. وقتی اینکار را بکنید، یک همکار واقعی خدا خواهید شد.
 


۱۱: درک کارما رمز هماهنگی است.


اعتقاد به کارما زندگی را پاک، قوی، آرام و شاد می‌کند. فقط اعمال خودمان می‌توانند مانع ما شوند؛ فقط کارهای خودمان می‌توانند مقیدمان کنند. وقتی بگذاریم این واقعیت را تشخیص دهیم، آزاد خواهیم بود. طبیعت نمی‌تواند روحی را که با خرد قدرت یافته است را به بردگی بکشد.
 


۱۲: برای هر سوالی، پاسخ همیشه عشق است.


عشق محل تولد ما، پناه آخرمان و دلیل زندگی‌مان است. اگر تشخیص دهیم که محبت و عشق مقصد نهایی سفر ماست، قلب جهان به ما پاسخ می‌دهد. کارما به ما نشان می‌دهد که عشق پاسخ همه سوال‌هاست.

نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 17:28 توسط اسیر| |


آنـــقـــــدر مـــــرا ســـــرد کـــــردنــــــــد . . .

از خـــــودم . . .

از عــــشــــق . . .

از هــــــمـــــه . . .

کـــــه حــــالــــا بـــــه جــــای دل بــــســتــــن . . .

یــــــخ بـــســـتــــــه ام . . .

آهـــــای . . . !

روی احــــســــاســـــم پـــــا نـــــگـــــذاریـــــــــد . . .

لـــــیــــز مــــی‌‌خـــــوریــــــد . . . !

 

http://troth.blogfa.com/

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 17:49 توسط اسیر| |


  رحلت حضرت رسول اکرم(ص)، شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت علی بن موسی الرضا(ع) را به عموم مسلمانان بویژه شما دوستان تسلیت می‌گوییم.

1.
آسمان تمام خویش را نم‌نم می‌بارد. دریا سكوت كرده است و هیچ پرنده‌ای جز برای سوگ نمی‌خواند. نه! چگونه می‌شود از بین ما رفته باشی در حالی كه روزی چند مرتبه در صدای اذان عاشقی جریان داری و عطر بهشتی‌ات از تشهد گل‌های معصوم به مشام می‌رسد؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

ای آفتابی‌ترین رسول!

دشت‌ها هنوز تلاوت نام نیكوی تو را بر زبان دارند. تو سبزترین پیام‌آوری بودی كه با لهجه آب با مردم بادیه‌نشین سخن می‌گفتی و حرف به حرف معجزه عشق را به آنها می‌آموختی.

حالا ولی چشم‌های مهربانت را مبند كه "فاطمه" تاب دوری‌ات را ندارد.

2. ای چهارمین حلقه آسمانی كسا، ای امام حسن مجتبی(ع)!

از تو نوشتن سخت است و از غربت تو نوشتن سخت‌تر؛ وقتی قلم روضه تیرباران تابوتت را می‌خواند و واژه‌ها اشك می‌ریزند، بی‌شك رد این خوشه‌های اشك، دل‌های مشتاق زیارتت را به سكوت بی‌سرانجام بقیع می‌رساند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

تو غریب‌ترین خورشید مدینه‌ای كه در اوج شكوه‌ و عزت، عبای تنهایی‌اش را به سر كشید كه تو فرزند آن امیری كه در غربت كوفه، تنهایی‌اش را با چاه قسمت می‌كرد.

چقدر مرور تلخی است: مهری كه بر پای صلحنامه زدی، نوشیدن شوكران صبر و سكوت و دیدن طشتی كه خون جگرت را حمل می‌كرد.

3. ای هشتمین پنجره رو به بهشت!

در روز شهادتت، همچون آهویی رمیده و درمانده از همه جا، به تو دخیل بسته‌ام و در ازدحام جمعیت فرشتگانی كه در سوگ تو بر سینه و سر می‌زنند گم شده‌ام.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net 

دل شكسته‌ام در انعكاس آیینه‌های رواق چشمانت رها شده است.

دست‌های زائرانت را می‌بینم كه به سمت پنجره فولاد كه درگاه اجابت است، دراز شده‌اند و تو آنقدر باكرامتی كه هیچ دستی را رد نمی‌كنی.

امروز من هم آمده‌ام تا در سایه امن دستان آفتابی‌ات آرامش بیابم. دستم را بگیر!

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org 

تو آسمان منی من پرنده‌ام آقا
برای بال من آغوش خویش را بگشا

که کوچ کرده‌ام از سردسیری تشویش
به گرمسیر دل‌انگیز گنبدت مولا

گذشته‌ام من از انبوه جنگل تردید
و حجم خشک نفس‌گیری بیابان‌ها

غریب‌تر ز مسافر غریب‌تر ز غروب
کشانده مهر تو ای خوب تا کجا ما را

رسیده‌ام لب ایوان نگاه من ابری
شکوه گنبد خورشیدگونه‌ات پیدا

کنون به وسعت جغرافیای دلتنگی
نشسته‌ام بزنم باز دل به این دریا

کویر تجربه‌ی تلخ لحظه‌های من‌ است
تو مثل جاری آبی بر این عطش اما

نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1391ساعت 16:31 توسط اسیر| |

 تحقیرت هم کنم کافـــی نیست
تفریقت میکنم از تمام زندگی ام

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
نبودنت هستیمو نابود میکرد
ولی حالا بودنت . . .
میشه نباشی ؟ ؟ ؟

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
“حوا” که باشی بعضی ها “هوا ” برشان می دارد که “آدمند ” !!!

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست
تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه
کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . .

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
هیچ وقت، اگه تو رو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم…!
آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها…

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
نه حرفی برای گفتن …
نه امیدی برای ماندن …
نه پایی برای رفتن …
نه تمایلی برای دوباره ساختن …
تو از اول هم هیچ نداشتی !

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
سلامِ مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود بپرس
چگونه شب ها را آسوده می خوابد . . . ؟

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
کاش ما آدما هم مثل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن ،
میفهمیدیم که هر آشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره . . .

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید
راست میگه یا دروغ …
اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا
که با چشمشونم دروغ میگن …

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
تو را من “تو” کردم
وگرنه “او” هم زیادت است
پس اینقدر برایم ،شما,شما نکن…

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
کاش نـــارو هم مثل لایک زدنــــی بود…
میـــزدم میزدی ….
نمیــــزدم نمیزدی …

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
عشق هایت را مثل
کانال تلویزیون عوض می کنی
و افتخار می کنی،
که عشق برایت این چنین است !
و من می خندم …
به برنامه هایی که هیچکدام ،
ارزش دیدن ندارند . . .

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی
“رفـــــــتنــــ ” همیشہ
حتی در دستور زبان فارســـی
“لــــــازمـــ” است…

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
زلالی قلبت ارزانی دیگران
من این احساس آبکی را نمیخواهم

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
قرار نیست که همیشه من خوش باشم …
دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم …
امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …
و فردا یکی دیگر…
از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …
تو می تونی …

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
کاش یاد تو
به سان فلفلی زیر بینی که تحریکت میکند عطسه کنی،
قلبم را تحریک میکرد
تا هرآنچه از تو در قلب دارم
بیرون بریزد . . .

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
رفته ای ؟؟؟
بعضی ها بهش میگن قسمت
اما من تازگیها بهش میگم به درک . . .

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
به حق رفتی . . .
زیادی ات کرده بود
شیرینی ام دلت را زد
به حق رفتی . . .

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
داور قلبم نه سوت دارد
نه کارت قرمز…
راحت باش…
تا دلت می خواهد خطا کن
سکوت میکنم باز هم سکوت میکنم

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
وقتـــــی به عقب بر میگردی ؛
متوجه میشی که جــــــای بعضیا ،
الان که تو زندگیت خالــــــی نیست هیـــــچ …
اون موقعشم زیـــــــــــادی بوده … !!!

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
آنان که “عوض” شدنشان بعید است، “عوضی” شدنشان قطعی است… شک نکن !

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
اینقدر کــﮧ برای “خـــر” کردن من سـعے کـردے
بـراے خـودتـــــ وقتــــ میگذاشتے حتمــا “آدمــــــ” میشدے

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
این روزا باید دشمناتو فراموش کنی …
تنها کسی که می تونه تو رو به خاک سیاه بشونه
یک دوست کاملاً مورد اعتماده . . .

•.•.•.•.•.•.•.•پیامک تیکـــه دار.•.•.•.•.•.•.•.•.•
چرا وقتی دروغ میگی و من لبخند می زنم فکر میکنی خرم . . .
خب یه بارم فکر کن دارم به خریت تو لبخند می زنم . . !
 
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 1:11 توسط اسیر| |

امـام زمـان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرماید:
 
اگرروزگار، آمدنم را به تأخیر اندازد و مُقدرات ها مرا از یاریت باز
 
 داشته است،(ای حسین جان) پس همانا صبح شب برایت ناله و ندبه
 
 کنم و به جای اشک برایت خون می گریم. (بحارالانوار)

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 21:20 توسط اسیر| |




نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 21:10 توسط اسیر| |

< لئوناردو داوینچی > نقاش برجسته ی ایتالیایی،به هنگام کشیدن تابلوی <شام آخر > دچار مشکل بزرگی شد!او می بایست نیکی را به شکل <عیسی> و بدی را به شکل < یهودا > یکی از یاران بی وفای عیسی ، که هنگام شام تصمیم گرفت به عیسی خیانت کند تصور می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را در این دو مورد پیدا کند.

روزی در یک مراسم همسرایی <کر> تصویر کامل مسیح را در چهره ی یکی از جوانان آن گروه یافت.جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش طرح هایی بر داشت.

سه سال گذشت...تابلو شام آخر ،تقریبا تمام شده بود،اما داوینچی نوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.کاردینال،مسئول کلیسا کم کم به او فشار میآورد که نقاشی دیواری کلیسا را زودتر به اتمام برساند.نقاش پس از روزها جستجو ،جوان شکسته،ژنده پوش و مستی رادر جوی آبی یافتاز دستیارانش خواست او را به کلیسا بیاورند .چون دیگر فرصتی برای اتود زدن از چهره او نداشت آن جوان گدا را که درست نمیفهمید چه خبر است ،به کلیسا آوردند.دستیاران او را سر پا نگه داشتند و در همان حالت،داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر چهره آن جوان نقش بسته بود،طرحی کشید.

در انتهای کار ، گدا که دیگر مستی از سرش پریده بود ،چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام !!!!

داوینچی از شنیدن این جمله ،شگفت زده پرسید <کجا؟>

سه سال قبل ، پیش از اینکه همه چیزم را از دست بدهم زمانی که در یک گروه کر آواز می خواندم هنر مندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم...

 

 

 

سایرین می توانند مرا موقتا متوقف سازند،اما من تنها کسی هستم که میتوانم خودم را برای همیشه متوقف سازم

زیگ زیگلار

نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1391ساعت 0:34 توسط اسیر| |

یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می شود

 یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.

«ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست».

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود.

عمرتان به درازا و زیبایی شب یلدا باد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 16:20 توسط اسیر| |

و اشک...

 

و خاطراتی مبهم از گذشته

 

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

 

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

 

خواب کودکانه ی من

 

و تو ماندی در خاطرم

 

بی آنکه تو را ..!!!

 

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

 

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 16:13 توسط اسیر| |

 
قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...
هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

 

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

 

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...
تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

 

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

 

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

 

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

 
قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

 
چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 0:31 توسط اسیر| |



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

روزمره گی، عین مردن است

حتی اگه شب رو دیر خوابیدی، صبح زود بیدار شو !

زیر بارون راه برو، نترس از خیس شدن !

هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش !

توی حموم آواز بخون، آب بازی کن، چه اشکالی داره ؟!

بی مناسبت کادو بخر! بگو این توی ویترین برای تو بود

در لحظه دست دادن به یه دوست، دستش رو فشار بده !

لباس های رنگی بپوش !

آب نبات چوبی لیس بزن !

نوزاد فامیل رو بغل کن !

عکسات رو با لبخند بگیر !

بستنی قیفی لیس بزن !

زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش !

به کوچیکتر ها سلام کن !

تلفن رو بردار و به دوست های قدیمیت زنگ بزن !

برو دریا، شنا کن !

هفت تا سنگ بنداز تو دریا و هفت تا آرزو کن !

به آسمون و ستاره ها نگاه کن !

چای بخور، برای دیگران هم چای دم کن !

جوراب های رنگی بپوش !

خواب ببین !

شعر بگو !

خاطرات قشنگ رو بنویس !

بالا بلندی، وسطی بازی کن !

قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن !

خواب بد دیدی بپر، حتما یه لیوان آب بخور !

باغ وحش برو، شهربازی، چرخ و فلک سوار شو !

جمعه ها به کوه برو، هر جاش که خسته شدی، یه ذره دیگه ادامه بده !

نون خامه ای بخر و با لذت بخور !

قبل خواب کارای روزت رو مرور کن !

هیچ وقت خودت رو به مردن نزن !

نفس های عمیق بکش !

به دردو دل دیگران با دقت گوش بده !

سوار تاکسی شدی بلند سلام کن !

چون ... هر جا وایستی، مردی !

زنده باش، زندگی کن !

برای زنده موندن از داشته هات غافل نشو !

قدر همشون رو بدون، بگذار زندگی از اینکه تو زنده ای، به خودش ببالد !

و تو با نشاطی که به زندگیت می دهی، می توانی زنگار روزمره گی را از جانت بزدایی ...


و در آخر : بدان که روزمره گی، عین مردن است !

نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 16:38 توسط اسیر| |


ما که رفتیم ولی به اونی که پیششی بگو “عاشقتم” تیکه کلامته …
.
.
همه چیزم بودی اما نفهمیدی …
حالا روزی ۱۰۰۰بار میگم فقط یه اشتباه بودی و بس !
.
.
گاهی فکر میکنم …
بعضی هاااا همان بعضی هاااا بمانند بهتر است !
.
.
بعضی آدما مثل لیوان میمونن …
زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی سر ریز میکنن ، اول خودشونو به گند میکشن بعد دور و برشون رو !!!
.
.
نشسته ام به یاد کودکی هایم …
دور غلط ها یک خط بسته میکشم …
دور تو … دور خودم …
.
.
اون خره بود تو کلاه قرمزی …
دو روز که تحویلش گرفتن از فرداش اومد گفت من اسبم … بعضی از آدما هم همینن …
.
.
باید دامپزشک باشی تا بفهمی بعضیا چشونه …
.
.
در این دنیای امروزی به هرکسى “وابسته” مىشى باید به این هم عادت کنى که یک دفعه “وا” مى دهند و پرونده عشق “بسته” مى شود …

.
.
یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …
من خاص نبودم فقط دوست داشتنم بی ریا بود و دوست داشتن بی ریا کیمیاست !!!
.
.
صداقت یک هدیه ی بسیار گران قیمت است ؛ آن را از انسان های ارزان انتظار نداشته باش …
.
.
فکر نمی کردم انقدر گرون قیمت باشم !!!
پول لازم بود ؛ منو فروخت …
.
.
این قدر مرا از رفتنت نترسان …
ماندن کنار من لیاقت می خواست نه بهانه …
می خواهی بروی برو … بلند می گویم به درک که رفتی …
.
.
تنها چیزی که تو زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم ، انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه !
.
.
من یک سیلی به تو بدهکارم وقتی آن همه تمبر “دوستت دارم” روی گونه هایت چسباندم …
وقت رفتن باید مهر “باطل شد” رویشان می زدم !
.
.
همه درست شبیه هم هستند فقط بعضی ها بهتر و باورکردنی تر دروغ میگویند !
.
.
ﯾﻪ ﺳﺮﯾﺎ ﺁﻏﻮﺷﺸﻮﻥ ﺩﯾﮕﻪ “ﺑﻐﻞ” ﻧﯿﺴﺖ !!!
ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻋﻤﻮﻣﯿﻪ …
.
.
دنیای ما پر از دست هایی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها …
.
.
از سردی نگاهت نمی لرزم ؛ من همیشه از زیرِ صفر شروع کرده ام !
.
.
خوب است بدانیم که گاهی آنچه می کشیم ، درد بی او بودن نیست ! تاوان با او بودن است …
.
.
حرفی نیست فقط می نویسم رفت حسی که تو رو دوست میداشت …
.
.
هی فلانی ، من زاده ی تنهاییم …
خدا تو را برای “او” نگه دارد …
.
.
دوست شدن با کسی که یه بار ترکت کرده مثلِ پوشیدن لباس چرکات بعد از دوش گرفتنه !
.
.
به بعضی ها باید محبت و معرفتتو قطره قطره با قطره چکون بدی چون جنبه همشو یکجا ندارن …
چون یه دفعه میزنن زیر همه چیز !!!
.
.
این روزها فقط دل هایی باید عاشق شوند که تحمل خیانت دیدن را هم داشته باشند …
.
.
گاهی اوقات ارزشِ در آغوش کشیدن بالشتت ، هزار برابر بالاتر از در آغوش کشیدن یه نامرده !
.
.
چشمانم را می بندم …
نقابت را بردار ، بگذار صورتت هوایی بخورد !
.
.
در کل دنیا به صداقت یک نفر اطمینان داشتم اما متوجه شدم استثنا وجود ندارد …
.
.
کاشکی یکی بود که فقط با یکی بود …
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 23:50 توسط اسیر| |













شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در نظر بازيشان اهل نظر حيران است گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است

چشم جادوی سحر زين شب و تب گريان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«يارب اين بوی خوش از روضة جان می آيد؟ يا نسيمی است کزان سوی جهان می آيد؟»

«يارب اين نور صفات از چه مکان می آيد؟» «عجب اين قهقهه از حورِ جنان می آيد!»

يارب اين آبِ حيات از چه دلی جوشان است؟ [1]

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آيد؟ «چه صفير است که دل بال زنان می آيد؟»

چه پيامی است؟ چرا موج گمان می آيد؟ چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آيد؟

چه فضائی است؟ چرا تير قضا پران است؟ [2]

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست شاه بنشسته، بر او حلقة ياران الست

«پيرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»[3] / چار تکبير زده يکسره بر هر چه که هست[4]

خيمه در خيمه صدای سخن قرآن است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

وَه از آن آيتِ رازی که در آن محفل بود «مفتی عقل در اين مسئله لايعقل بود»

«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»[5]

ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

اين حسين است که عالم همه ديوانة اوست / او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست[6]

شرف ميکده از مستی پيمانة اوست هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست

حاليا خيمه گهش بزمگه رندان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

قل هوالله بزايد زلبش، رمز احد لم يلد گويد و لم يولد و الله صمد

اين تمنا ز احد در دل او رفته زحد: می وصلی بچشان - تا در زندان ابد

بشکنم - از خم وحدت که چنين جوشان است[7]

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

محرمان حلقه زده در پی پيغامی چند: «چشم اِنعام مداريد ز اَنعامی چند»

«فرصتِ عيش نگه دار و بزن جامی چند» که نماندست ره عشق مگر گامی چند[8]

در بلائيم ولی عشق بلا گردان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

امشب است آنکه «ملايک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»

«با من راه نشين باده مستانه زدند» «قرعه فال به نام من ديوانه زدند»[9]

يوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

هان که گوی فلک صدق به چوگان من است / ساحت کون و مکان عرصه ميدان من است

ديدة فتح ابد عاشق جولان من است هر چه در عالم امر است به فرمان من است[10]

پيش ما آتش نمرود گلِ بستان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«هان و هان ناقة حقيم» مجوئيد حيَل «تا نبرد سرتان را سرِ شمشيرِ اجل»

«پيش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟» «کار حق کن فيکون است نه موقوف علل»[11]

بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم «قطع اين مرحله با مرغ سليمان» بکنم

حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم[12]

عاقبت خانه ظلم است که آن ويران است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«نقدها را بود آيا که عياری گيرند تا همه صومعه داران پی کاری گيرند»[13]

و به تاريکی شب ره به کناری گيرند صادقان زآينة صدق، غباری گيرند[14]

صحنة مشهد ما صحن نگارستان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

گفت عباس که: من از سر جان برخيزم از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»

«از سر خواجگی کون و مکان برخيزم» من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم»[15]

اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زينب «داشت انديشه فردای يتيمان، زينب»[16]

گفتی از يادِ پريشانی طفلان، زينب داشت آن شب همه گيسوی پريشان، زينب»

اين چه خوابی است که در خوابگه شيران است؟

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

ظهر فردا، قد رعنای حسين است کمان باز جويد شه بی يار ز عباس نشان

ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»[17]

قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند: صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کی و چند؟

جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند

دستی اندر خم زلفی که چنين پيچان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«او سليمان زمان است که خاتم با اوست» / «سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»

نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» / زخم شمشير و سنان چيست؟ «که مرهم با اوست»[18]

پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

شام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان در هياهوی رذيلانة آن اهرمنان

پرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان /«که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟»[19]

جگر رود فرات از تف او سوزان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

او که دربانی ميخانه فراوان کرده است[20] نوش پيمانة خون بر سر پيمان کرده است

اشک را پيرهنِ يوسفِ دوران کرده است چنگ بر گونه زده موی پريشان کرده است

در دل حادثه مجموعِ پريشانان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

******

يارب اين شام سيه را به جلالی درياب بال و پر سوخته را با پر و بالی درياب

«تشنة باديه را هم به زلالی درياب»[21] جشن دامادی جان را به جمالی درياب

که عروسِ شرف از شوق حنابندان است

امشبی را شه دين در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 1:0 توسط اسیر| |

اگه یه روز فرزندی داشته باشم ...

بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش (بادکنک) می‌خرم

بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده :

بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک ،تا بتونه بالاتر بره

بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن !
پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه .

و مهمتر از همه :

بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش

رو ببنده ،

چون ممکنه برای همیشه از دستش بده
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 1:20 توسط اسیر| |

داستان جالب و زیبای پیرمرد عاشق
 
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!...


پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.


پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.


پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.


پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!


پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!


پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟


پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:


اما من که می‌دانم او چه کسی است..!
 
 
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 1:12 توسط اسیر| |

دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!
 
سرگرمی
یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم
 

سرگرمی
 
 اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم می فهمن!
 
سرگرمی
 
موقع فوتبال نگاه کردن 80 دقیقه می نشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای می بینی بازی دو دو تموم شده.
 
سرگرمی
موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه، دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.
 
سرگرمی
دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه
  
سرگرمی
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!
 
 
سرگرمی

دقت کردین تو سریال های ایرانی شب که میشه زن و شوهر شب اول عروسی دعواشون میشه و مرده میره رو کاناپه میخوابه ، فرداشم زنه میره آزمایشگاه میگن بارداری!!!!
به این روش میگن گرده افشانی کردن!!!
 
سرگرمی
دختر خاله ام زنگ زده میگه تمام مشخصات لب تاپ تو بده به من ! میگم برای چی میخوای؟ میگه میخوام یه مدل بالاترش بخرم چشت در بیاد !!!
 
سرگرمی
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه!
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه
بعد وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود
 
سرگرمی
 
ما به یکی گفتیم خدا به زمین گرم بِزَنتت ،
نام برده الان روی شن های سواحل آنتالیا داره آفتاب میگیره .
فک کنم سوتفاهم شده با خدا !!
 
سرگرمی
 
دانشمندان ایرانی با استفاده از روش مهندسی معکوس موفق به ساخت سرنشین بدون هواپیما شدند
 
سرگرمی
 
نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:
این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟
چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟
کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟
این موقع شب با کی حرف می زنی؟
چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟
کی غذای منو خورده؟
 
سرگرمی
 
یه بار تو یه جمعی بودم مامانم زنگ زد گفت : یه سوالی ازت می پرسم اونجا تابلو نکن ! فقط با اره یا نه جواب منو بده ! باشه ؟
گفتم : باشه
گفت: اوضاع اونجا چه جوریه ؟!!!!!!!!!
  
سرگرمی
الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه، از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار می شینه
 
سرگرمی
مهندسی معکوس !
سر سفره دیدم غذا خیلی شور شده به مامان گفتم چرا اینقد غذا بی نمکه ؟
گفت اتفاقا من کلی نمک خالی کردم تو غذا
گفتم هاااااا !
اگه الان میگفتم غذات شوره میگفتی ما اصلا یه ماهه نمک نداریم تو خونه !
خواستم خودت اعتراف کنی
 
سرگرمی
 
استفراغ چیست ؟
نوعی سونو گرافی فوق پیشرفته که فقط در فیلمهای ایرانی جواب میدهد
و ضریب اشتباهی ندارد کلا !
حتما شخص مورد نظر حامله است !
 
سرگرمی
 
 یه بار با بچه ها رفته بودیم مسافرت بعد نصف شب خوابم نمیبرد اومدم یه چنتا اس ام اس به دوستام بدم نصفه شبی بد خوابشون کنم یهو اس ام اس اب خوردی افتابه رو کجا گذاشتیو واسه بابام فرستادم تا اومدم گوشیو خاموش کنم که نره دیدم رفت بعد ۶٫۵ صبح دیدم یریز داره گوشیم زنگ میخوره منم تو خواب بیداری یهو دیدم شماره بابامه سریع گوشیو برداشتم دیدم بابام داره میگه دلم نیومد بزارم تشنه بخوابی بیدارت کردم بگم افتابه رو کجا گذاشتم.
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 20:4 توسط اسیر| |


آخرين مطالب
» لیلة الرغائب یا شب آرزوها در ماه رجب لیلة الرغائب ( شب آرزوها )
» فغان ائیله‌میسن
» حئیف او سئوگییه ، او محبّته..
» ایام ماه محرم تسلیت باد
» فروشنده موفق
» سیزده بدر مبارک
» عیدتان مبارک
» ...
» درمان ساده گرفتگی عضلات
»

Design By : RoozGozar.com